چرا و به چه علت بیشتر, ما در زندگی استرس, داریم
زندگی روزمره به گونه ای گشته که انسان, همیشه چند روز آینده را میبیند اما حقیقت این است که آینده نگری خوب است اما نه به قیمت از دست دادن آرامش شخصی ، باید, همه ما یاد بگیریم که آینده نگر باشیم و سعی بر آن کنیم که آینده خوب در انتظار ما باشد .اما اینکه آینده و دید منفی از آن یک کار اشتباه و استرس,زا میباشد.
چرا وقتی گذشته را نگاه میکنم در بیشتر, مواقع چنین میگوییم که ای کاش این کار را میکردم یا نمیکردم.
آیا گفتن این حرف فوایدی هم دارد یا نه.مطمئنا بیشتر, افراد میگویند نه .شاید درست باشد.اما چرا نمی آییم اینگونه بنگریم گذشته ای که امروز از آن به بدی یاد میکنیم روزی حال بود و در آن مقطع تصمیم درستی گرفته نشده است و آن حال گذشته تبدیل گردیده به گذشته امروز
اگر این باور در ما ریشه کند مطمئنا در آینده دیگر به مانند امروز گرفتار, گذشته خود نیستیم.چون اگر با دید باز روشن حال خود را بنگری و اعمال شایسته حال انجام دهی چیزی وجود ندارد که تو را به خود گرفتار, کند .پس در حالی که زندگی میکنی به گونه ای صحیح از حال و روز و شب آن بهره مند شو
چرا اینکه آن روز با گدشت هر ثانیه یا دقیقه وساعت میشود گذشته و این گذشته جدید را مدام به یاد آور و در آن زندگی کن .پس فرمول جدید بهتر کار میکند تا فکر و فرمولی که نامش گذشته ی دور است.
در اینجا باید, دید چه چیزی باعث گردیده که ما نتوانستیم خود را به گذشته خوب پیوند بزنیم یا بهتر بگویم چه عاملی گذشته دور تو را خراب کرد.
پس آن کاری را که در گذشته دور کردی چراغ راه آینده ات بکن .اما با این تفاوت که باز نگری گذشته دور تو را فلج نکند .بلکه این بازنگری باید, به گونه ای باشد که مایه حیات مجدد برای ما به وجود آورد.
یک مثالی بزنم .شخصی میگفت از پدرم پرسیدم در این سن پیری و با گذشت سالهای زیادی از عمر خود چه آرزویی داری.میگفت پدرم گفت ممکن است بر آرزوی من بخندی زیرا که این چیزی که میخواهم بگویم بسیار متفاوت از آنچه است که تا حال داشتم.خلاصه میگوید ،دوست دارم روزی که مردم در جای دیگر متولد شوم تا به آینده و شرنوشت بگویم چگونه باید, درست زندگی کرد؟
اگر دقت کنید او آرزوی دست نیافتنی نداشت اما عمر پیش روی او کوتاه بود.کسی نمی داند چه وقت خواهد مرد .پس این پدر پیر میتوانست عمر باقی مانده را تولد دوباره بداند هرچند ممکن است کوتاه باشد
همیشه ما انسان, ها برای خود پایانی در نظر میگیریم و فکر میکنیم که طبق برنامه ما طبیعت حرکت میکند .در صورتی که تصمیم گیرنده در طولانی یا کوتاه شدن عمر در دست ما نیست بلکه ما کیفیت عمر را میسازیم البته این هم در مورادی نوسان و تفاوت با آنچه دارد که ما باید, در کمیت عمر داشته باشیم
چون یک سری استثنا هایی وجود دارد که پیشبینی ها را تغییر میدهد
پس اگر قبول نداشته باشیم تولد دیگری از جنس جسمانی وجود ندارد. باید, به پذیریم مابقی عمر را تولد جدید خود بدانیم .اما در این زندگی جدید دیگر نباید گذشته دور را به زندگی خود پیوند زنیم چون حاصل آن میشود مبحث این چیزی که گفتیم یعنی استرس, و افسردگی
تجربه من اینگونه بود هرگاه به داشته های خود که از طریق گذشت و محبت بدست آوردم اگر مدام نگاه کنم حال خوبی به من دست میدهد.البته بماند آن انسان,هایی که دل خود را به روی محبت کردن دیگران بسته اند.و هیچ وقت نخواهند فهمید محبت کردن به دیگران چه لذت و بازتابی دارد
پس سخن من با آنهایی است که خود را نژاد برتر نمیدانند،و ریشه یابی درد خود را به مانند دیگران میطلبند.
باور کنید در این دنیای گرگ نما و درنده نیز کسانی هستند که دل را از زنگار روزگار و ناملایمات روزمره پاک نموده و چون تشنه ای به دنبال محبت کردن به هم نوع خود میگردنند.و آنها خوب فهمیدنند اگر میخواهی زندگی برایت خوش آیند باشد محبت کن تا محبت ببینی.
من وقتی بعضی از افراد ثروتمند را میبینم که در گوشه و گوشه ی دنیا میروند تا بچه ای را بیابند تا به او یک زندگی جدید بدهند و آینده او را از بد بختی که در آن گرفتار, است به بیرون بکشند،به روشنی میتوان فهمید که آنها هم با این کار خود دنبال خوشحالی میگردن.ممکن است گفته شود آنها که همه چیز دارند چرا باید احساس خوشحالی نکنند.باید گفت او فقط پول دارد و سخت افزارهای زندگی و با گذشت زمان به این نتیجه رسیدند.که ثروت به تنهایی خوشبختی به دنبال ندارد.بلکه باید کاری کرد دل خوش باشد
پس شرط اول و آخردر سلامت روحی آن است که به دنبال محبت کردن بروی و منتظر آن نباشی که به خودی خود حال خوب و خوشحال داشته باشی،پس قدم اول را در زندگی بعد از این روز آن است که تو محبت کنی ،و محبت هم مقدار و میزان مشخص ندارد حداقل برای من اینگونه است.با آنکه دیدم که محبت کردم اما نتیجه آن از طرف محبت بیننده معکوس بود .اما باز دلسرد نشدم و نخواهم شد و هر روز به خود میگویم در میانگین گرفتن اعداد غیر منتظره یا یک مورد صفر مطلق را باید ندید گرفت و در محاسبه حساب نکرد .فقط باید بگذاری آینده در مورد تو قضاوت کند
آینده ای که شاید آنچه تو امروز آن را با محبت کردن بناه نمودی.روزی منتقد زیادی داشته باشد.اما بدان اگر کار تو در محبت و حس نوع دوستی و تساوی در آفرینش انسان,ها برای خود فرض گرفتی ،روزی ثمره ای میدهد که همگان آن را توشه اولیه در راه خوشبختی میکنند
پس حس خوب داشتن را باید ایجاد کرد .و با افکار کهنه و منقضی شده افراد کوته فکر به دست نمی آید بلکه از بزرگان نیک اندیش و خوشبین و خیر باید یاد گرفت تا آینده هر چند سال یا روز یا ساعت....برایت خوش باشد
پس محبت کن،از پلیدی و پلشتی دور باش و آینده خود را تنها نبین بلکه برو دنبال کاری که خوشی آن زود گذر نیست،بلکه یک عمر یا باتو میماند یا با رفتنت ارثیه برای باز ماندگان تو میشود
این تجربه بود نه حرف پوچ و تو خالی
"سعادت"
محبت...
ما را در سایت محبت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 17:00